<اشک پاييز>

.persianblog'">

غرورپاييز
مدرسه وب ، ماکرومديا قالب هاي وبلاگ آماده دايرکتوري وبلاگ هاي ايرانيان پرشين بلاگ پرشين ياهو
 

نزديک تر به خدا

من بايد فرود آيم

نبايد بنشينم

سال هاست .از آن لحظه که پر بر اندامم روييد

و از آشيان ازبام خانه پرواز کردم

همچنان می پرم. هرگز ننشسته ام

وديگر سری نيز به سوی زمين و به سواد پليد شهر ها

و بام های کوتاه خانه ها بر نگرداندم

چشم به زمين ندوختم

پروازی رو به آسمان

در راه افلاک

و هر لحظه دورترو بالاتر از زمين

و هر لحظه نزديک تر به خدا !

 



 

نمی دانم چه می خواهم خدايا:

به دنبال چه می گردم شب و روز

چه می جويد نگاه خسته من .چرا افسرده است اين قلب پر سوز .

ز جمع آشنايان می گريزم به کنجی آرام و خاموش نگاهی غوطه ور در تيرگيها

به بيمار دل خود می دهم گوش.

گريزانم از اين مردم که يا من به ظاهر همدم و همرنگ هستند ولی در باطن

از فرط  حقارت به دامانم به صد پيرايه بستند



 

زندگی سرمايه از دست رفته ايست

برای آنانکه آنطور که خواسته اند نزيسته اند

پس درود بر آنانکه دوستشان داريم نمی دانند

و درود بر آنانکه دوستمان دارند نمی دانيم

سلام دوستای گلم منو ببخشيد اين چند وقت درسام خيلی سنگين بودن

الانم که موقع نتيجه هست برام دعا کنيد .



 

؛سوگند؛

مردم همه

                   تو را به خدا

                                  سوگند می دهند

اما برای من

             تو آن هميشه ای

که خدا را به تو

                 سوگند می دهم!

تو اين شبای عزيز منم فراموش نکنيد!



 

  

  ؛راه سوم؛

چه تنگنای سختی است!

يک انسان يا بايد بماند يا برود

و اين هر دو

اکنون برايم از معنی تهی شده است

و دريغ که راه سومی هم نيست!



 

هنگاميکه شکوفه های عشق بر رخسار هر قلب

پر تلاطمی جايی برای خود می گشايد

و به جوانه می نشيند

هنگاميکه بوی عطر دلاويز عشق در رگهای آدمی

جريان می يابد

هنگاميکه خورشيد عشق در پهنه آسمان سينه ها

می درخشد

و هنگاميکه آوای عشق فضای قلب انسان را مترنم می سازد

آنگاه است که در می يابم زيستن چقدر زيباستو عشق

چه با شکوه و روحانيست ..........



 

          جاده ی منتظر

زانوانم شکسته است و پاهايم فلج

خسته و مجروح و پريشان

و باری به سنگينی کوهی بر دوش

ومن در زير آن خم شده ام

و از زير آن که چندين برابر من سنگين است و بزرگ است

آرام گرفته ام

و تنها برق حسرت از چشمان بازم

که همچنان به اين راه

که تا ابد کشيده شده است دوخته ام ساطع است

و جاده ی منتظر را در برابرم روشن می دارد

جاده ای که سالهاست چشم به راه هر قدم

خود را بر خاک افکنده است اما ردپايی بر آن نيست و

نخواهد بود



 

انسان

انسان بيش از زندگی است

آنجا که هستی پايان می يابد

او ادامه می يابد.



 

وقتی......

وقتی که ديگر نبود                          من به بودنش نيازمند شدم

وقتی که ديگر رفت                  من به انتظار آمدنش نشستم

وقتی که ديگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم

وقتی او تمام کرد       من شروع کردم

وقتی او تمام شد       من آغاز شدم

و چه سخت است

تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن

مثل تنها مردن!

 

           



 

امروز می خواهم يک کمی از عشق بنويسم هر چند خودم بهش اعتقادی ندارم ولی از کتابی که از يک دوست خوب بهم رسيده می خواهم استفاده کنم:

بدترين سرنوشتی که ممکن است

کسی داشته باشد .تنها زيستن و

تنها مردن است.

بدون عاشق شدن و بی معشوق بودن . 

او که نه عشق می ورزد و نه معشوق است

محکوم است.

با آنچنان عشقی در قلبت زندگی کن که اگر احيانا

اشتباها به جهنم رفتی

خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند.



 
:بازديد

لينك وبلاگ
پرشين ياهو

لينكستان
تاپ سايت پرشين ياهو
طراح قالب : ماكرومديا
قالب هاي وبلاگ


Web Designer